من چیزی شبیه عشق را تجربه کرده ام
افزایش تپش قلب را با آمدن اسمش تجربه کرده ام
دوست داشتنش را با همه اینکه می دانستم بد و نامرد است را تجربه کرده ام
دوست داشتنش را همزمان با همه بی مهری هایش تجربه کرده ام.
مادرم برایم خیلی عزیز است. ولی وقتی مادرم کاری کرد که او ناراحت شد خشمگین شدنم از دست مادرم را تجربه کردم. ( در مقابل نامردی ها و جفاهای کارهای مامانم با خانمم اینقدر ناراحت نشدم.)
محبتهای بی چشم داشت
همیشه وقت داشتن برایش
دوست داشتن خواننده ای که او دوست داشت
و مشابهات را تجربه کردم.
ولی زندگی بی او هم جریان دارد.
شاید هم چون زندگی نمی کنم نمی فهمم. شاید زندگی خیلی وقت پیش تمام شده است و من بی خبرم
دنبال عشق رفتن شجاعت می خواهد. کار منو خیلی های دیگر نیست
نوشته ی خیلی تامل برانگیزی بود
ممنونم
نمیتونم بدون عشق زندگی کنم. هر وقت عاشق نبودم، زنده نبودم، زندگی نکردم، زندگی نباتی داشتم
جدی؟ جالب بود. حرفت قشنگه ولی کمی شعار ی هم هست
دنبال عشق رفتن شجاعت میخواهد .
صد در صد