در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم
در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم
سلام اگه آدم حالش با خودش خوب باشه، حتی فقط برای خودش. یادمه یه دوره ای در زندگیم انقدر سرخوش بودم و حس شادمانی داشتم که برای خودم آرایش میکردم، لاک میزدم و سر نماز بعدی با لاک پاک کن و آرایش پاک کن همه اینها رو پاک میکردم، وضو میگرفتم نماز میخوندم میرفتم باشگاه دو ساعت ورزش سنگین میکردم، برمیگشتم خونه، دوش میگرفتم و مجددا آرایش متفاوت و لاک متفاوت و مدل موی متفاوت و لباس جذاب درحالی که هیچ مردی نمیدیدش .... حواسم به تغذیه سالم و طبق برنامه ریزی م بود و از زندگی با همین دلخوشی های کوچکش در تنهایی لذت میبردم
مسخره است اگه بگم برای خودت؟ به نظرم تو یه نقطهای آدم باید به یه سری خودکفاییها برسه نیاز به کسی که دوستمون داشته باشه، یا باشه تا از زیباییهای ما بگه از نظر من نشانگر وجود یه جور حفره است و میتونیم خودمون اون حفره رو پر کنیم. اینجوری اون آدمی که گفتین پیدا میشه
می فهمم. کاری دیگه ای هم نمیشه کرد. آدم گاهی باید با تنهایی اش کنار بیاد .باید برای خودش زندگی کنه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
الان مردی تصور میکنم با ریش های عظیم و درهم تنیده و موهایی ژولیده پولیده اوه اوه وضع خرابه
برد پیت رو تصور کن
اون دوره سرخوشی کوتاه بود و بعدش چند سالی بیقراری و پوچی و سرگشتگی و زندگی نباتی با غم
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
الان عاااالی ام، الحمدلله
خداروشکر
انشالله همیشه عالی باشی
سلام
اگه آدم حالش با خودش خوب باشه، حتی فقط برای خودش.
یادمه یه دوره ای در زندگیم انقدر سرخوش بودم و حس شادمانی داشتم که برای خودم آرایش میکردم، لاک میزدم و سر نماز بعدی با لاک پاک کن و آرایش پاک کن همه اینها رو پاک میکردم، وضو میگرفتم نماز میخوندم میرفتم باشگاه دو ساعت ورزش سنگین میکردم، برمیگشتم خونه، دوش میگرفتم و مجددا آرایش متفاوت و لاک متفاوت و مدل موی متفاوت و لباس جذاب درحالی که هیچ مردی نمیدیدش .... حواسم به تغذیه سالم و طبق برنامه ریزی م بود و از زندگی با همین دلخوشی های کوچکش در تنهایی لذت میبردم
اره . حرفت رو قبول دارم. الان در چه حالی؟
مسخره است اگه بگم برای خودت؟
به نظرم تو یه نقطهای آدم باید به یه سری خودکفاییها برسه
نیاز به کسی که دوستمون داشته باشه، یا باشه تا از زیباییهای ما بگه
از نظر من نشانگر وجود یه جور حفره است و میتونیم خودمون اون حفره رو پر کنیم.
اینجوری اون آدمی که گفتین پیدا میشه
می فهمم. کاری دیگه ای هم نمیشه کرد. آدم گاهی باید با تنهایی اش کنار بیاد .باید برای خودش زندگی کنه