یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

خاطرات مغازه -برگرد

روزهای تعطیل و وقتی بیکار باشم و یا خانمم حال نداشته باشه، من میرم مغازه.

دیروز مغازه بودم و یه خانمی امد که ماسک داشت. چشم و ابروی زیبایی داشت. و کلا هم جذاب و گرم وپرانرژی به نظر می رسید


یه محصولی را انتخاب کرد و تست کرد و مبلغ را پرسید و در این میان ماسک را برداشت. به جذابیتش اضافه شد.

یه مختصر حرفی هم زدیم و  بعد گفت پول نداره و انشالله بعدا می اد خرید و منهم برایش ارزوی پولداری کردم و رفت.


حالا امروز من مغازه ام. کاش الکی به بهانه دیدن جنسها می امد و دوباره یه کم حرف می زدیم.


پی نوشت : یعضی وقتها الکی بروید تو مغازه ای که من فروشنده جذابش هستم. شاید دلم تنگتون شده باشه.

نظرات 3 + ارسال نظر
مهرو چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت 21:57

دلم برا خانومتون سوخت

دلت برا من بسوزه

خانوم ف شنبه 15 بهمن 1401 ساعت 16:13 http://Khanomef.blogsky.com

فروشنده لاس خشکه زن دوس ندارم

اتفاقا من اصلا لاس نمی زنم. خیلی طبیعی و عادی صحبت می کنم.
ولی شما خودت باید از چشمام بفهمی که خوشم می اد دوباره بیایی

امیر شنبه 15 بهمن 1401 ساعت 15:49 http://dashtemoshavvash.blogsky.com

سلام
ای بابا
دیگه مشخص تر از این که بگه پول ندارم باید نخ میداد یا چراغ سبز نشون میداد؟نا امیدم کردی کاکا جان
حالا هر روز برو شاید برگشت

اینقدر زود قضاوت نکن. خانم بسیار با شخصیتی بود. تعصبشو می کشم

مجبورم بخاطرش بیشتر بیام مغازه. ولی بعیده تا سر ماه بیاد. نپرسیدم سرکار می ره یا نه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد