یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

روزهای کسل کننده

یکی دوتا مشکل مالی مهم حل شده و بقیه هم انشالله حل میشه.

ولی اثراتشون به تنم مونده و اصلا یه طور عجیبی کسل و بی حالم


دخترم هم باهام قهره.  سر بی موقع خونه رفتن سرتق بازی درآورد و حرف گوش نکرد د مجبور شدم روش دست بلند کنم. البته مجبور نشدم. مجنون شدم‌ خودم حالم خوب نبود‌ اونم رفت رو مخم

بعدش عذر خواهی کردم ولی قبول نکرده‌ . توقعش بیشتر بوده. ولی به نظرم اونم مقصر بود که قبول نداره.


در هر صورت روزها بسیار بی حوصله می ام سرکار.

قبلا اینجوری نبودم. ‌نمی دونم چرا اینقدر بی حال و انگیزه و کسل هستم


قبلا اینکه می گفتند شنبه ها خر است رو درک نمی کردم.

الان همه روزها خر هستند 

راستی رفتم یه  عکس برداری هسته ای از قلب م انجام دادم.‌هنوز نتیجه نیومده


دیگه فعلا همین

نظرات 6 + ارسال نظر
قره بالا سه‌شنبه 9 اسفند 1401 ساعت 22:29 http://Www.eccedentesiast33.blogfa.Com

دختر اگه باباش دست ردش بلند کنه نابود میشه

ممنونم

سونیا شنبه 6 اسفند 1401 ساعت 23:43

چند سالشه که سالی یکبار دست روش بلند میکنید؟
مطمئن باشید همه چی هم که خوب بشه، هیچ وقت از دلش نمیره
بابای من فقط و فقط یه بار وقتی هشت ساله بودم زد تو گوشم، و البته تو جمع بود الان ۲۰ سال گذشته ولی حسش یادم نمیره چند بار گله کردم ازش، هربارم یادم میاد بغض میکنم
اصلا کینه ایم نیستم ولی وقتی یکی رو خیلی دوس داری آزار اون بیشتر میشکندت

سالی یه بار مثال بود. چند سالی هست که دست روشون بلندنکردم. می دونم که کار بدی است. و نبایداینکار رو کرد. حق باشماست. انشالله بعدها ازدلش در می ارم

نون شنبه 6 اسفند 1401 ساعت 18:27

از دلش دربیارین.حتی اگه مقصره
می خوندمتون میدونم چقدر با هم خوبین

ممنونم. چشم

رضوان شنبه 6 اسفند 1401 ساعت 13:57 http://nachagh.blogsky.com

حیف شد که روابط تون با دختر شکر آب شد،انیدوارم قلب تان و روزهای تان خوب باشد.دل قوی دار.دختر به سوی شما متمایل میشود.

ممنونم

سمیرا شنبه 6 اسفند 1401 ساعت 12:08

دست بلند کردن در یک عمر حتی یکبار هم زیاده! اصلا همچین توقعی از شما نداشتم! از دلش حتما دربیارید و در طی صد و بیست سال آینده هم هرگز اینکارو نکنید

سلام. چشم

خانوم ف شنبه 6 اسفند 1401 ساعت 10:54 http://Khanomef.blogsky.com

خیلی کار بدی کردی بابا جان خیلی
البته قضاوت نمیکنماااا
منم دارم از یهویی محنون شدنا

می دونم. ولی به جنون رسوند. من سالی یه بار دست بلند می کنم. شاید هر چند سال یه بار

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد