نمی دونم از نظر روانشناسی تو چه دوره ای هستم
بعد افسردگی یا قبل از افسردگی
در هر صورت حالم خوب نیست
همه اش دوست دارم یه گوشه بشینم و کاری نکنم
زل بزنم به در د دیوار و فکر کنم
یا فیلم ببینم
حال و حوصله کار با کامپیوتر رو مثل قبل ندارم. عشق به کارم ندارم
عشق به هیچی ندارم
روابط زناشویی مون هم که خراب، خراب است
اوضاع مغازه بد نیست، ولی مغازه هم شده محل دعوای من و خانمم
اون می خواد تو مغازه تنها باشه
من می خوام پیشش باشم. بعد اختلاف سلیقه هم که داریم. این میشه اختلاف
ضمنا اعتراف می کنم فروشندگی اون از من قوی تره. البته این بخاطر ویژگی های جنسی اش است.
یعنی چون زن است ، توجه بهتری دریافت می کنه.
بعد من صداقت م بیشتره و دلسوز ترم. و کلا منطقی تر فکر می کنم. و خوب اون اینجوری نیست. و اون موفق تره
ولی من لنگ در هوا شدم. یه پام و یه قسمتی از فکرم مغازه است و یه قسمتی ازش تو محل کار. لذا دو پاره شده ام.از اینجا مونده. از اونجا رونده.
و این اذیتم می کنه.
تا بحال تجربه اینجوری نداشتم. امیدوارم از پس این بحران هم بر بیام.
راستی مستاجرهای افغانم یادتونه؟ خیلی وقته دوتایی باهم به مشکل خوردند و قراره تخلیه کنند و احتمالا امروز با یه مستاجر جدید قرارداد ببندم.
دیگه نمی دونم چی بگم. اتفاقهای ریز زیاد افتاده.
مثلا با اون همکارم که ازش خوشم می اد، سعی کردم وارد دوستی بشم، که نشد. یعنی علاقه ای نشون نداد. ولذا پاپیچ نشدم.
قبل و بعدش نیست
خوده افسردگیه
قبل عادت کردن بهش برید دنبال درمان
شایدم خودشه. راست می گی
سلام و درود
اگه این حالتون بیشتر از یک ماه طول کشید حتما سریعا به دکتر مراجعه کنید و در ضمن بعضی حالت ها از کبد و دستگاه گوارش است که شبیه افسردگی هست
ممنونم