یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

اونیکه می خواد بره

الان مد شده می گن اونیکه می خواد بره ، می ره

فکر کنم قبلا هم یه بار گفتم . این یه حرف مفته.

بله اونیکه می خواد بره، می ره ولی به یه دلیلی آمده بود

به یه دلیلی داره میره.

وقتی از تو ناامید شده و تو برای موندنش کاری نمی کنی، خوب چرا بمونه؟


نگذارید بره. اصلا معلوم نیست که بتونید حتی شبیهش رو هم پیدا کنید یا نه

اصلا معلوم نیست کسی اون بشه براتون یا نه


با مشکلاتی که شما دارید، بعیده آدم بهتری قبولشون کنه. 


لذا  به این شق قضیه هم فکر کنید که آدمی که بتونید باهاش راحت باشید، خیلی کم است. و لذا معلوم نیست دیگه پیداش کنید یا نه.

قدر داشته هاتون رو بدونید 


نظرات 2 + ارسال نظر
هستی دوشنبه 15 آبان 1402 ساعت 08:58

طبق گفته هاتان گمان می کنم که او با تمام قلبش عاشق شما بوده و خواهد بود. گمان می کنم که او نمی دانسته عمق دردهای شما را و ای کاش در زمان نوسان حس و فوران آب دیده، از زاویه ای دیگر با یکدیگر به گفتگو می نشستید؛ بدون اینکه به یکدیگر پرخاش کنید و یا از دهان دیگری خود زنی و اتهام پراکنی؛ بدون اینکه رنج ها و اندوهها و تجارب دهشتناک گذشته را معیار قضاوت معنای حال یکدیگر قرار دهید. ای کاش هردوتان بدانید و مراقب باشید، که ارزش ذات نهفته در وجودتان هزاران برابر فراتر از آن است که زمانی به دنبال رفع نیاز هم آغوشی قلوب، بواسطه آمیختن تن های نورانی به نامحرمان نالایق باشید. روح خود را زخمی تر و روانتان را آزرده تر می کنید، چنانچه بیراهه پیش گیرید. خود نیک می دانید که سرّ این تشنگی سحر آمیز در یگانگی با سرشت سرچشمه است، و نه نوشیدن بحر.

از دشمنان دوست نما بر حذر باشید.
از گرگان در پوست میش.
از آتش آفرینان معرکه.
از آنان که چه بسا به لطف دادار آفریدگار، اندک جلوه، توان، جذبه، یا هنری دارند، لیکن در کنارتان بودند و هستند تا با تمام وجود ناپاک و نابخردشان از ذات نورانی تان سؤ استفاده کنند. آنان که دم از دوستی و دوست داشتن و فرهنگ و هنر و خاطره می زنند، اما دریغ از کوچکترین نشانه ای که از ظلم ستیزی و ابراز انزجار از ظلم در نظر، عمل، یا فرسوده ترین قلم هاشان باشد. مگر نه اینست که معیار و میزان شرافت انسان، به ادراک و سوگیری وی در برابر تضییع حق تعبیر گردد؟

چرا اینطوری صحبت کردی؟
نفهمیدم چی گفتی
مترجم ماشینی هستی؟

م پنج‌شنبه 13 مهر 1402 ساعت 01:59

مسئله اینجاست اگه دوسش داشت و براش مهم بود اصلا کار به اونجا نمیکشید که طرف بخواد بره
پس چرا باید دنبال یکی شبیهش بگردن؟یا بخواد کسی براش مثل اون‌باشه؟ ادما واسه نگه داشتن چیزایی که دوست دارن میجنگن
البته استثناهایی وجود دارن که در هر حال میرن
خیلی هامون موندیم صرفا چون جایی برای رفتن نداریم
منظورم از جایی مکان و جای فیزیکی نیست
منظورم یه دایره ی امن دیگه به غیر از جاییه که بهش عادت کردیم

بله.‌حق با شماست

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد