یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

اثر گشنگی

امروز صبح دخترم رو بردم آزمایشگاه برای چک اپ.
خیلی شلوغ بوده. می گم بیا بریم باهم صبحونه بخوریم
می گه نه. منو ببر بازار خرید
از من اصرار از اون انکار
می گم هیچوقت پیشنهاد صبحانه یه جنتلمن رو رد نکن
قبول نمی کنه و پاچه می گیره
بعد جمله رو اصلاح می کنم و می گم صبحانه بابای جنتلمن
بی فایده است
در نهایت نون سنگک گرفتم و با حلیم رفتیم مغازه مامانش و سه نفری صبحانه خوردیم
و بعد بردمش بازار
می گه می دونی چرا پاچه می گرفتم و اعصاب نداشتم؟
می گم چرا؟ می گه آخه گشنه بودم

نظرات 2 + ارسال نظر
سمیرا جمعه 21 مهر 1402 ساعت 12:35

چه دعوتی رو رد کرده مگه چقدر پیش میاد که یه بابای جنتلمن آدمو به صبحانه دعوت کنه

واقعا

نسیم جمعه 21 مهر 1402 ساعت 00:38

منم وقتی گرسنه هستم عصبی میشم
فکر کنم خیلی از آدما همینن
ولی خدایی اگه بابام من و به صبحانه دعوت کنه رد نمیکنم
دختر شما یکم کم لطفی کرده

خوب شما عاقل شدی و دنیا دیده ای

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد