امروز اتفاقی یه سری وبلاگپیدا کردم که قبلا نوشته هاشون رو می خوندم
اسم هم نمی برم
ولی نمی کردند باشند
کلی وبلاگ و آدم دیگه هم هست که دوست دارم ازشون خبر بگیرم ولی راهی نیست
دنیای مجازی خیلی بیرحمه
یهو افراد غیب می شن و دیگه ازشون خبری نیست که نیست
شبیه دنیای خواب می خوابه
آدم گاهی دلش برای آدمهای تو خواب تنگ می شه. دلش برای آدمهای دنیای مجازی تنگ میشه.
اگر در خانه کس است، همین یک حرف بس است
ارتباط نویسنده و خواننده وقتی در سطح وبلاگه، ارتباط عجیبیه. شاید بشه گفت سرد و بیرحم
یهو میبینی سالهاست یکیو میشناسی و از کوچکترین جزییات زندگیش باخبری. ولی اون چیز زیادی ازت نمیدونه
برای من که معمولا کم کامنت میذارم و وبلاگ خودم رمزی و شخصیه، زیاد پیش میاد
گاهی هم قلم کسی رو خیلی دوست داشتم یا به هر دلیل نوشته هاش یا خودش جالب بودن برام، مث استاکر ها دنبال وبلاگای جدیدش گشتم و پیداش کردم
تو که خیلی مرموزی
نه والا هیچ تاثیری نداره
پس بهش فکر نکن
یکیشون اسمش رز سفید بود
یکیشون خانم تمشک و آقای شاهتوت
یکیشونم یه خانمی بود ام اس و از همسرش جدا شده بود داشت
اسم وبلاگش و اصلا یادم نیست
خانم تمشک رو فکر کنم منم یادمه
خانمه ام اس داشت رو هم همینطور
ولی منم اسم وبلاگشون یادم نیست
چرا دوتا قضیه رو مرتبط کردید بهم.من گفتم شما اون آقای وبلاگ نویسی هستید که در گذشته مینوشت و همه نقدش میکردند؟
دومی اینکه گفتم از وبلاگ زهرا خبر دارید؟اونم چون گفتید از قدیم وبلاگ میخوندید.
سوم اصلا منظورم این نبود که شما اون خانوم رو به جدایی تشویق کردید ،من شرایط اون خانم رو براتون توضیح دادم نگفتم که اون آقا ی اغفال کننده شمایید!
ببخشید اشتباه متوجه شدم.
براتون اهمیتی داره اون باشم؟
اگه تاثیر مثبت داره،اونم
اگه تاثیر منفی داره، اون نیستم
منم یه بار خواب شما رو دیدم یه آدم عینکی قد بلند با موهای جوگندمی داشت توی دانشگاه تدریس میکرد.اونی که میگم اسمش زهرا بود،خودش میگفت یه آقایی که همیشه تو وبلاگش نظر میزاشته رفته رو مخش که از همسرت جدا شو،اینم جدا شده بود وپشیمون،من ورژن دیگه ای ازش ندیدم هرچی گشتم
اون آدم من نبودم. من قدم نسبتا بلنده ولی عینکی نیستم
و چنین زهرایی رو هم نمی شناسم
هیچوقت هم کسی رو تشویق به جدایی با وعده اینکه بعدش بیا با من نمی کنم.
تشبیه خوبی بود
دنیای مجازی به خواب
منم چند نفر و میشناختم توی دنیای وبلاگ که گمشون کردم
یه وقتایی بعد 10 -12 سال هنوز به یادشون میفتم و دلم براشون تنگ میشه
اسماشون رو بگو. شاید پیداشون شد
راستی خود شما هم همون وبلاگ نویسی هستید که هروقت مینوشتید کلی بازخورد منفی داشتید وخانما میومدن فحش میدادن ویهویی غیب شد؟یه خانمی بود بنام صبرا،از همسرش جدا شده بود و پشیمون بود ،یهویی غیب شد خیلی دوست دارم ببینم چی شد شما خبر ندارید ازش؟
نه ازش خبری ندارم.
از اون آدمی که می گید نسخه های فراوانی وجود داشت. خیلی ها اداش رو درآوردند.
نمی دونم کیو می گید