باشگاه بدنسازی قشنگ حس جوانی بهم می دهد. فقط خدا کند بتوانم ادامه بدهم
امروز حس نوشتن نیست.
فقط چیزی که می خام بهش اشاره کنم توقع است. خانمها عموما از آقایون می پرسند ، تو برای من چکار کردی؟ تو هیچ کاری برای من نمی کنی. آقایون هم مجبور می شوند خدماتی رو که انجام دادند، بگویند. که در این موقع خانمها تک تک خدمات رو ضایع می کنند و یه انگی به هریک می چسبانند.
ولی این مواقع اگه از خانمها بپرسی، خوب تو برای من چه کردی؟ عموما هیچ چی ندارند بگویند .
یه مورد داشتم فقط می تونست بگه باهات رابطه داشتم، یه مورد دیگه هم که خانمم بود ، حتی ادعا رابطه رو هم نمی تونست بگه. لذا زد به صحرای کربلا و غیره.
مورد اول هم برگشته می گه خوب رابطه خیلی مهمه و اصلا نود درصد زندگی است و غیره. راست می گفت ولی رابطه خوب دوطرفه است
من اگه شبکه اجتماعی داشتم، یه سیستم آمار دهی هم می گذاشتم. مثلا به خانم الف پیاممی دادم که می بینم هر از گاهی می ری پرو فایل آقای ب رو چک می کنی و عکساش رو نگاه می کنی. با توجه به اینکه اینکار رو زیاد انجام می دی، لازم می دونم بهت اطلاع بدم اونم اینکار رو می کنه.
یا به آقای ب اطلاع می دادم که خانم الف گاهی پروفایلت رو چک می کنه. با توجه به اینکه تو هم اینکار رو می کنی، پس بهش پیشنهاد بده
بامزه بود نه؟
طمع چیست؟ تعریف طمع خیلی سخته. طمع یعنی اینکه ما فکر می کنیم باید از پول بقیه یه قسمتی اش مال ما باشه .
مثلا بی پولها فکر می کنند در پول پولدارها سهم دارند و چون اگه پولدارها یه خورده به اینها پول بدن ، چیزی نمیشه. پس می گن خوب بهمون پول بدید.
مثلا یه برادر بی پول توقع داره برادر پولدارش بهش کمک کنه. چون چیزی ازش کم نمیشه.
از طرفی طمع آدم رو براحتی کور می کنه. یعنی فقط لازمه شما به طمع بیفته. راحت خرج می کنی. مثلا به شما می گن یه شغلی هست که اگه بدنش به تو ، ماهی سی میلیون حقوق داره. بعد که باور کردی، حاضری یه میلیون برای اون کسی که ممکنه این کار رو برات جور کنه خرج کنی.
اگه این یه میلیون رو با برنامه ریزی و چشم باز خرج کردی، میشه آینده نگری. ولی اگه کور کورانه باشه، می شه طمع.
حالتهای دیگه هم زیاد داره. بزارید یه مثال ساده بزنم :
فرض کنید من نیاز به ماشین شما دارم. و بهتون می گم ماشینت رو به قرض بده برم تا میدان ولیعصر و بیام
حالت اول : می رم و می ام و ازت تشکر می کنم
حالت دوم: می رم و می امو ازت تشکر می کنم ولی بعدش می گم راستی، تو راه یه پیرمرد خوش تیپی رو که کنار خیابون بود رو هم رسوندم ولیعصر. کرایه هم خواست بده، نگرفتم
حالت سوم : همون حالت دوم، فقط می گم دو هزار تومن کرایه گرفتم (الان دلار ۲۴هزار تومن است و یک تی تاپ هزار تومن تا دوهزار تومن )
بعیده شما برای این سه حالت اعتراضی بکنید و یا توقع چیزی داشته باشید
حالت چهار : همون حالت دو. فقط آخرش پیر مرده گفته جوون تو خیلی خوش دل و قلب هستی انشالله به همه چی برسی. بعد همده تا سکه طلا بهم داد و گفت برو با اینها حال کن.
عموما اینجا صاحب ماشین حداقل توقع یه سکه رو داره. من به این می گم حرص و طمع
شما چی می گی؟