یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

جای شکر

احوالاتم تو شرکت خوب نیست. نگاه مدیر عامل و تیمش به قدیمی ها مثبت نیست و فکر کنم کم‌کم باید از این شرکت برم.


حالا چند روز پیش یکی از همکارهای قدیمی پیام داده بود. نوشته بود هروقت شرایطت مناسب بود ، پیام بده. 

فکر کردم احتمال داره یه موقعیت شغلی خوب می خواد بهم پیشنهاد بده



ولی بعد که باهاش صحبت کردم دیدم ، دنبال کار می گرده.


چی فکر می کردیم و چی شد

انگیزه باشگاه

الان مهمترین انگیزه بیرونی ام برای باشگاه،  دخترم است. که هی می گه می خوام یه بابای هیکل قشنگ داشته باشم

کتک

کتکهایی که تو دعوا می خوریم، بخاطر عرقهایی است که تو باشگاه  نریختیم 

روز پزشک

روز پزشک رو به همه کسانیکه حالمون رو خوب می کنند تبریک می گم

انگیزه

امروز حال باشگاه آمدن نداشتم

خانمم گفت نرو . بیا خونه مامانم. پیش هم باشیم

تو فکر بودم برم یا نرم  و داشتم خونه لباس عوض می کردم که هیکل خودم رو تو اینه دیدم و حس کردم تفاوت محسوس کردم. لذا گفتم نه باید برم


و تنبلی نکردم و امدم