یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

زیان دیده بیچاره

چند وقت پیش پسرم شب که رفته بود هیئت،  زنگ زد که من با موتور زدم به یه ماشین و صاحب ماشین نیست.

گفتم شماره بنویس بزار زیر برف پاک کن.

همین کار رو کرد و بعد از چند روز طرف زنگ زد و آمد و ماشینش رو بردیم صافکاری
بعد هزینه ای که من فکر می کردم ۵۰۰ هزار تومن باشه، دو میلیون و نیم توسط صافکاری برآورد شد.
لذا به طرف گفتم بیا بریم بیمه
رفتیم بیمه و خداروشکر بیمه ۳ میلیون بهش خسارت داد.


طرف آدم خوبی بود. اصلا غر نزد و همه جوره همراهی کرد.
شاید بگید خوب من آدم خوبی بودم که شماره نوشتن براش و بهش خسارت دادم.
ولی در اصل اینجوری نیست. من وظیفه ام رو انجام دادم. اون بود که بی گناه بود ولی الکی از کار و زندگیش افتاد و مجبور شد بیاد بیمه.  در حالیکه تقصیری نداشت.

ولی تو جامعه ما به جوری شده که طلبکار باید بیفته دنبال بدهکار و سپاسگزار باشه که بدهکار طلبش رو بهش داده
و همین طور زیاندیده باید بیفته دنبال مقصر و متشکر باشه که مقصر داره با روی خوش و مثل آدم خسارت ش رو می ده و بگه چقدر آدم خوبی هستی


در حالیکه در جامعه درست ،  مقصر باید بیفته دنبال زیان دیده و زیانش رو به نحوه احسن جبران کنه

برنامه ریزی

سلام. صبحتون بخیر . تو فکرم که خنده داره که هم کانال باشه و هم وبلاگ .
خوبی کانال اینه که تا خوانندگان کامنت بدن می بینی و راحت جواب می دی. اینتر اکتیو است. ولی خواننده ها حدودا مشخص هستند. لذا احتمالا خجالت می کشن نظر بدن. لذا اکثرا مطالب نظری روشدن داده نمی شه.

خوبی وبلاگ اینه که هم می تونی رو نوشته ها رمز بزاری و هم اینکه خواننده هات مخفی ان. فقط یه اسم هستند و هیچ.

حالا یا باید بیام مطالب رو دو قسمت کنم. یه قسمتشو تو کانال بزنم یه قسمتش رو تو وبلاگ.

یا اینکه یکیشو جمع کنم و فقط تو یکی منتشر کنم. یا همین روند معیوب فعلی رو ادامه بدم

نظر شما چیه؟

یونگ و افسردگی

بخشهایی از نامه‌های یونگ درباره افسردگی:

افسردگی به معنی دقیق کلمه "پایین رانده شدن" است. هل داده شدن به سوی جهان زیرین. جایی که دیگر چیزی حس نمی‌کنی، حتی خشم را...
یکی از درمانهایی که من برای افسردگی توصیه میکنم این است که خود را در زیبایی غرق کنید. لازم نیست خیلی هنری و خاص باشد ولی تمام اطراف خود را از رنگ و صدا و تصویر زیبا انباشته کنید. خوب بخورید و خوب بپوشید. این در واقع متد خروج از تاریکی است.

اما روش دشوار دیگری هم وجود دارد و آن هم تاختن به سوی تاریکی و رفتن به درون است. این روشی برای آموختن از افسردگی به جای خلاص شدن سریع از آن است.

در این شرایط من با فرشته تاریکی تا آخرین حد توانم کشتی خواهم گرفت زیرا معتقدم آدمی نه با تصور نور بلکه با خود آگاهی به تاریکی‌اش رشد خواهد کرد.

یونگ در پایان می‌افزاید که چه راه اول را در پیش بگیرید و چه راه دوم را، باید با همه قلب و روح درگیر شوید.
نصفه و نیمه نمیشود تجربه‌ای ارزشمند کسب کرد.

بوی خدا

آقامیری یه سخنرانی داره در مورد شمر و کربلا
می گه شما برو تو گلابگیری کاشان. دست به هیچی نزن
ده دقیقه وایسا بعد بیا بیرون
بوی گلاب می گیری
چطور شما چهل سال نماز می خونی و هنوز بوی خدا نگرفتی

راستش من خودم لرزیدم.
داستان من بود. من‌حدود ۲۵ ساله نماز می خونم و اصلا بوی خدا نمی دم. نمی دونم بوی شیطون می دم یا نه.
ولی بوی خدا نمی دم.
واقعا وقتشه تکون بخورم.


ضمنا علایق و فانتزی های جنسی من ربطی به بوی خدا دادنم نداره ها.
این یه غریزه است که خدا بهم داده و منم وصف العیش نصف العیش می کنم.
آدم می تونه سکسی باشه ولی بوی خدا بده.
البته انحراف جنسی نه. یه رابطه درست با یه یه آدم درست با شرایط درست

زن عجیب

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.