یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

پول شبهه دار

در قدیم یه چیزی بود به نام پول شبهه دار و پول حرام

پول حرام که بصورت  واضح از مال حرام بدست می آمد.

مثل فروش مشروبات الکلی یا مواد مخدر.

پول شبهه دار ،پولی بود که معلوم نبود دقیقا از حلال بدست آمده یا حرام.

مثلا رستورانی که خدمات غذا می دهد و مشروب هم دارد، پولش شبهه دار است


البته مطالب بالا عقاید علمای دین است و عقاید من نیست. 

حالا می رسیم به وضع فعلی جامعه.  اولین خبر دریافت مالیات از اینفوئستر ها است.

اخذ مالیات ازشون خیلی خوبه.‌فقط یه اشکال داره. اینستا گرام فیلتره

پس کسب و کار و کسب درآمد ازش حرامه و اخذ مالیات از کار حرام هم قطعا پولش حرامه


ولی ظاهرا برای سیستم پول شبهه دار دیگه مهم نیست. 

لذا توصیه می کنم از ساقی ها ورشوه بگیره هم مالیات اخذ بشود

ترویج کتابخوانی

دخترم می گه بابا ،رفتن کتاب‌هایی که برام قبلنا خریدی رو نگاه کردم ، خیلی کتابهای خوبی خریدی. حیف ما هیچوقت نخوندیمشون


بعد ادامه داد که مشکل در روش و نحوه ترویج کتابخوانی ات بود.


ظاهرا وقتی بچه بودند هر وقت حوصله شدن سر می رفته و به من می گفتند چه کار کنیم من می گفتم این کتاب‌های خوب رو بخونید

می گفت در بدترین زمان‌ها ما رو تشویق به کتابخونی می کردی.


ولی مسئله جالب اینه که باید کتاب‌خواندن پدر و مادر رو ببینند

عامل بعدی دوستان کتابخونه است

و یه عامل درونی و خودجوش هم وجود داره

یه گوش دروازه

احتمالا یکی از خاطراتی که بچه های من از زندگی مشترک پدر و مادرشان به خاطر خواهند سپرد، مادری است که همه اش دعوا می کند و پدری است که یه گوشش در است و یه گوشش دروازه.


احتمالا به این زودی ها نخواهند فهمید ،داستان چیه.


احتمالا الان پیش خودشون می گن ما اگه زن بگیریم تا حرف مفت زد ، می اندازیمش بیرون و یا نمی دونم چه 

نمی دونم چه تصوری از زندگی مشترک خواهند داشت.


شاید اوایل بگویندخوب حتما شبها س ک س خوبی داشته اند که بابا می بخشیده

ولی یه روزی در این مورد باهاشون صحبت می کنم و می گم من انتخاب می کردم که ناراحت نشم.

من انتخاب می کردم که از مامانتون ناراحت نشم. انتخاب می کردم برام مهم نباشه

و انتخاب می کردم فراموش کنم

دینداری همسر

معلومه که دینداری و بی دینی من در دینداری و بی دینی همسرم تاثیر داره

ولی چقدر؟


و اما  چرا این به فکرم افتاده؟

اولا خانم من الان از نطر دینی  و یا حداقل وضعیت حجاب و پوشش با اون چیزی که روز اول بود و من انتخابش کرده بودم،متفاوت است. و مورد پسندم نیست. آیا من مقصرم؟


دو : عکس خانمهایی رو که زمان دانشجویی دیده بودم و بعضا می پسندیدم رو می بینم.

بعضی ها خیلی بی حجاب و بعضی با حجاب

گاهی فکر می کنم اگر با اونها ازدواج کرده بودم ، الان شرایط چطور بود؟

همینقدر بی حجاب بودند؟ خوب شد ازدواج شد ازدواج نکردم؟

یا مثلا فلان خانم که الان  دکتره، اگه با منم ازدواج می گرد الان دکتر بود؟

و  هزار تا فکر دیگه.


خوب درسته فکرهای مسخره ای است، ولی ذهن آزاد است و حق دارد به همه چی فکر کند.

قدردانی

گاهی مشکل خیلی کوچک و ساده است. قدردانی.

وقتی از ادم به اندازه کافی قدردانی نمی شود، آدم دلخور می شود


وقتی با پرخاش با آدم صحبت و برخورد می شود، آدم بیشتر دلخور می شه.


بعد وقتی از ادم توقع هم دارند، باز آدم بیشتر ناراحت می شه.



همین