یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

پریود

دخترم امروز بهم زنگ زده که بیا فلان جا دنبالم. پریود شدم و اصلا حالم خوب نیست.

رفتم و آوردمش خونه. 


سر اینکه باید در این خصوص بامن راحت باشه یا نه، با مامانش اختلاف داره


ولی به نظر من اشکالی نداره

تنهایی ق۲

سن که می ره بالا کم کم همه چی عوض میشه

علایق هم حتی عوض میشه

تک تک  دوستات رو از دست می دی. و همه شون می رن دنبال زندگی شون



و تنهای تنها میشی

مغازه ق ۲

یه خورده از کارهای مغازه رو انجام دادم. بعدش  پای شهرداری و همسایه ها و غیره باز شد


کلا بغلت بی تجربگی روش کارمون اشتباه بود. ولی خدا بزرگه.

فعلا کار رو خوبوندیم ولی احتمالا بزودی دوباره شروع می کنیم.




کنکور

نتایج کنکور امسال آمد و نتایج پسرم اصلا مطلوب نبود.

توقعشون خیلی ازش بیشتر بود ولی سه ماه آخر نخوندن و به چوخ رفت.

دلم بحال همه زحمت هایی که براش کشیدیم سوخت

با این حال سرزنشش نکردم. فایده ای نداشت

مامانش خیلی بهش پرید. سعی کردم اونم آروم کنم. 

معلوم نیست آینده چی می شه. قطعا هنوز هزار تا فرصت برای موفقیت داره 


و آدم فقط رو خودش می تونه حساب کنه . بقیه برده آدم که نیستند. زندگی خودشونه. 


مغازه خریدن

خانمم به یه شغلی علاقه مند شد. بارها شغل های مختلف رو تست کرده.

ولی الان بزرگتر شده 

بعد یه مدت کوتاه گفت بیا یه مغازه بخریم. رفتیم مغازه ولی رو بخریم. ولی پولمون جور نبود

بعد یهو مغازه ب بهمون معرفی شد

و همون موقع ارث من بهمون رسید و من مغازه ب رو معامله کردم

هنوز مغازه را تحویل نگرفته ایم ولی فعلا در این وضعیت هستیم


شاید بعدا بیشتر نوشتم

فعلا دراین مرحله خانمم گفته من حق ندارم برم مغازه و کنارش باشم. می خواد مستقل باشه