متاسفانه درگیر چندتا پرونده مختلف تو دادگاه ها هستم.
هرکسی که پایش به دادگاه های ایران و وکلا افتاده باشد بعد از مدت کوتاهی متوجه می شود که تفاسیر مختلفی از قانون وجود دارد.
و کتاب قانون که سعی شده واضح نوشته شود تا قوانین و احکام ازش برداشت بشه، بصورت های مختلف تعبیر و تفسیر می شه.
بعد یه عده توقع دارند از قرآن تفاسیر و برداشت های مختلف نشه. تازه از کتابی که در قدیم نوشته شده با اون محدودیتها
دیروز یه خبر خوندم که یه لودر که خوب پارک نشده بوده، رها شده و آمده زده به یه ساختمان و اونو تخریب کرده و یه نفر فوت کرده.
خبر مهمی نبود. یه نفر فوت کرده بود. و یک یک عدد است.
صبح دیدم دم خونه همسایه مون بنر زدند و حجله گذاشتند. همسایه مون نسبتا جوون و دوست داشتنی و بی آزار بود.
ناراحت شدم و پرسیدم چرا فوت شده؟ گفتند لودر ول شده آمده تو خونه و فوت کرده.
خدا بیامرزدش. خیلی الکی فوت کرد.
و چقدر مرگ نزدیکه
پی نوشت : بیایید قبل از اینکه مرگ ما را در آغوش بگیرد ، همدیگر را بغل کنیم
کسی را مجبور نکن
که روحت را در آغوش بگیرد
زیرا عشق مانند دین است
هیچ اجباری در آن نیست.
پی نوشت : دارم کتاب ملت عشق رو گوش می دم. شاید از اون کتاب باشه
بخاطر اینکه خانمم می ره سرکار، قسمت زیادی از کار خونه افتاده گردن من.
این قسمتش زیاد ناخوشایند نیست. با اینکه شبها که خانمم از سرکار می اد، توقع داره من ازش پذیرایی کنم.
ولی حس می کنم بچه هام هم بی مادر شده اند.
و سایه یک مادر مهربان و دلسوز که حواسش بهشون باشه رو از دست دادند.
به لباس و خورد و خوراک و مدرسه و غیره.
و این ناراحتم می کنه
احتمالا در این مورد باید با خانمم صحبت کنم