برای آخرین دوست دختر یا معشوقه ام دلم تنگ است. با هر تصویر و آهنگ عاشقانه ای یاد او می افتم.
بعضی جمله هایی که به او می گفتم را گاهی به زنم هم می گویم.ولی در حق جمله های جفا می کنم اینها فقط مال او بودند.
امروز کلیپی دیدم از این عروسک های جنسی چینی. چقدر مصنوعی و چقدر بی عکس العمل. یاد زن خودم افتادم.
دلم خیلی تنگ اون معشوقه ام است. از حالش خبر دارم و می دونم داره با هزار امید و آرزو می ره سمت یه زندگی خوب و آینده اش. لذا مزاحم اونم نمیشم
باز آمدم باشگاه و دارم ادامه می دم. ببینیم خدا چی می خواد
چه باور بکنید و چه نکنید، دیگه نه خال باشگاه رفتن دارم و نه حال زنده موندن
تابحال اینقدر داغون اولی حوصله نبوده ام
امیدوارم برراین حال مسخره عجیب هم فائق ایم
راستش به نظرم من دیگه مرد نیستم
منی که این همه ظلم و نامردی رو در حق مردم سرزمینم می بینم و سکوت می کنم ، مرد نیستم.
منی که می ترسم بخاطر اعتراض از نون خوردن بیفتم مرد نیستم
حتی منی که جرات ندارم این حرفها رو علنی بزنم و اینجا تو یه وبلاگ خلوت می زنم، مرد نیستم.
حداقل اگه مرد هم هستم الگو و پیشوای من حضرت علی نیست.هست؟