یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

کسی که ی سال پیش واست غریبه بود امسال شاید همه ی زندگیت باشه ! یا اونی که پارسال همه ی زندگیت بود، امسال می تونه فقط ی غریبه باشه گذر زمان خیلی وحشتناکه . . . !


مردی که امروز عاشقش میشی، زن های زیادی ازش متنفرن! زنی که امروز دوست داشتنش رو کشف میکنی و زندگیت رو زیبا می کنه، پارسال زندگی مرد دیگه ای رو نابود کرده! سربازی که توی سنگر تو نارنجک میندازه و منتظره تا صدای تکه تکه شدن بدنت رو بشنوه، توی خونه بچه ی سه ساله ای داره که بهش میگه بابا؛ اتاق نیمه تاریک خونه ای قدیمی که حالت ازش بهم میخوره محل زیباترین خاطرات آدمی دیگه است ... شاید خیلى احمقانه به نظر بیاد؛ ولی زندگی بیش از این که خودش معنی داشته باشه، از جایی که تو بهش نگاه میکنی معنی پیدا می کنه...

نویسنده : علیرضا محمودی  ایرانمهر


پی نوشت : گاهی آدمهایی که پارسال مجازی بودند، امسال حقیقی می شن. آدمهای دنیای مجازی گاهی خیلی سریع حقیقی می شن

کرونا در شرکت

چند روز پیش تو دلم گفتم ، خوبه تو شرکت ما کسی کرونا نگرفته. هم اکنون حدود چهار تا از مدیران میانی بخاطر کرونا خونه خوابیده اند ، و یه تیم‌هم آمده  از همه پرسنل آزمایش کرونا بگیره



یکی از آفتهای کرونا اینه که تا می گیری ، همه ازت در می رند و حس تنهایی داری. لذا من به همه این کرونا یی ها زنگ زدم و دلداری دادم  و گفتم کاری دارید، دارویی می خواهید در خدمتم

خجالت

آقای روحانی خیلی بلاها سر ما آورد. غیر از تورم و گرانی و غیره یک جنایت دیکه ای هم که در حق من کرد، این بود که شرمنده مون کرد. خجالت زده مون کرد.

موقع انتخاب روحانی کلی من طرفداری ازش کردم و الان مجبورم از همه عذر خواهی کنم. امروز دوستم که چند ساله ندیدمش امده می گه تو همونی بودی که می گفتی رئیسی بشه، دلار هشت تومن میشه؟



و کلی لیچار بارم کرد.


روحانی اگه تورمت رو هم ببخشم، این عذرخواهی هایی که بخاطر تو کردم رو نمی بخشم

اتاق خواب

کاش یه اتاق تو اداره می گذاشتند ، کارت می  زدیم. بعد می رفتیم توش می خوابیدیم. مرخصی حساب می شد. 

شارژ شارژ می دیم برای بقیه روز

پر خوابی

کاش یه چیزی بود، می خوردم و کمتر می خوابیدم

خوابم می پرید. آخرش سیگاری می شم


اونم ازین سیگار الکتریکی ها