اگه اینجوری بخوای مدیریت کنی که خودت رو مسوول بدونی و سعی کنی بیشتر بدوی و فعالیت کنی، خود بخود فکرت بیشتر مشغول میشه و تمرکزت بهم می خوره و استرس می گیری.
و من الان اینطوری شدم
قبلا با ذهنی باز و آرام می نشستم و پادکست گوش می دادم.الان ولی تمرکز ندارم و همه اش تو فکرم
دوست دخترم همکارم بهش گفته : زمان تخم ریزی و تخمک سازی ام است، دلم خیلی می خواد.
منکه هنوز مدیر نشدهام ولی همینکه کمی مسولیت چند نفر را به من سپردند، حس می کنم کار سختی است.
اینکه بخوای کسی رو اخراج کنی و یا جابجا کنی، کار سختی است.
اینکه بخواهی نرم صحبت کنی و گوش نکنند هم خیلی بده.
باید چطور تهدید کرد؟ باید چطور از بچه ها کار بکشی؟ و چیزهای اینجوری
خیلی سخته. باید چطور نگاه کرد؟ چطور مدیریت کنی؟ و چطور ملت رو بکار بگیری؟
رابطه امبا همسر به شدت تخریب شده است. من بش تخریب نداشتم.
می خواستم درست کنم ولی نشده است.
واقعا هم درست کردن یه رابطه تخریب شده و آسیب دیده سخت تر از یک رابطه صفر و نو است.
حدودا هیچ اعتمادی بهم نداره و فکر می کنه حتما دوست دختر دارم. منم بخاطر اون نمی تونم دوست دختر خوب داشته باشم و با کسی نیستم. متاسفانه جذابیت چندانی برام نداره ولی دوستش هم دارم. و لذا اوضاع خرابه. خیلی هم خرابه
تو فیلم درباره الی، شهاب حسینی می گه یه ضرب المثل آلمانی هست که می گه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه.
ولی در دنیای واقعی یا ایران ما معمولا این دوتا انتخاب رو نداریم.
بلکه دوتا انتخاب دیگه داریم :
تلخی بی پایان بعد پایان تلخ : چون هی به خاطراتش فکر می کنیم
پایان تلخ بعد تلخی بی پایان : که معمولا بعد یه زندگی و رابطه داغون ایجاد می شه