یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

قاعده

قاعده‌ی اخلاق میگه برای طرف مقابل چیزی رو بپسند که برای خودت می‌پسندی. 

ولی قاعده‌ی عشق میگه برای طرف مقابل چیزی رو بپسند که او برای خودش می‌پسنده.



اب سرد

من یه واحد مجردی دارم. یعنی یه واحدی هست که مال یکی اقوام نزدیک است و کلیدش رو منهم دارم. کارهاش رو انجام می دم. 

البته من شیطونی نمی کنم و کسی رو نمی برم اونجا. یعنی ندارم که ببرم. 

خلاصه اینکه امروز صبح می خواستم برم  اداره، یه سر رفتم‌اونجا .


گفتم یه دوش آب سرد بگیرم بعد برم. خونه حسش نبود. 


آبگرم رو روشن نکردم و رفتم‌دوش آب یخ گرفتم و اونجا به حال اینها که می رن یه می شکنند و می پرن توش غبطه خوردم.

چون الان تابستونه و آب زیاد سرد نیست. ولی من یخ کردم

نمی دونم اونها چطوری تو زمستون می رن تو آب سرد.



ولی یه کم حس بعدش خوبه.


دوش آب یخ.  آدم رو می تکونه

افسردگی

حس می کنم افسرده شدم

دیگه کمتر چیزی بهم حال می ده و می چسبه


حدودا هیچ چیزی برام جذاب نیست 

البته دخترهای قشنگ و دلبری  هنوز جذاب هستند

ولی نه حوصله فیلم دارم

نه حوصله بیرون رفتن

نه حوصله شیطونی

و نه حوصله هیچ چیز دیگه


حتی حوصله ابداع و اختراع و غیره هم ندارم

حوصله ورزش هم ندارم

فقط کمی حوصله یادگیری و برنانه نویسی دارم

نیاز تنها ها

در تهران ادمها   و بخصوص زنهای تنها زیاد شده اند. حتی دخترهای سن بالای تنها و مجرد و مستقل هم زیاد شده اند .

چیزی که من متوجه شده ام این است که این ادمهای تنها به یک دلخوشی نیاز دارند. گاهی به یک دلخوشی کوچک. اینکه مردی حواسش بهشون باشه. صبحها سلام بکنه. درد دل ها شون رو بشنوه و غیره. و این نشان از نیاز انسان به اجتماع و جنس مخالف است.


حتی ممکنه توقع جنسی هم نداشته باشند. البته این برداشت من از دور است و از نزدیک نیست  و من راستش خیلی نرفتم جلو و وارد رابطه احساسی نشده ام. چون علاقه ای به اینکه اینها رو  عاشق و وابسته کنم ندارم.


ولی می بینم که بعضی از خانمها چقدر دنبال جلب توجه ادم هستند و به یک توجه کوچک هم راضی هستند.



فلسفه ارایش ق 1

فلسفه ارایش
وقتی بچه بودم فکر می کردم درسخوندن خیلی مهمه
و درس خونها خیلی با ارزش هستند
فکر می کردم دنیا مال درسخونها است و همه اینو می دونند
البته یه خورده جو جامعه هم این بودم
نمی دونم به این دلیل یا به دلایل دیگه، درسم خیلی خوب  بود و شاگرد اول بودم
حالا یه مشکل دیگه داشتم. کسانیکه منو نمی شناختند نمی فهمیدند من شاگرد اول کلاس هستم و خیلی باهوشم و باید بهم احترام بگذارند و بهم توجه کنند
و خیلی به این فکر می کردم که چطوری اینو به  بقیه بفهمونم.
و حدودا هیچ راهی پیدا نکردم.
می شد کتاب دست گرفت و کارهای دیگه کرد،ولی خیلی دیگه از شاگرد خنگ ها هم اینکار رو می کردند و من همیشه این سوال تو ذهنم بود که ملت چطور می خوان متوجه تفاوتها بشند.

لذا خیلی زود فهمیدم اینکه ادمها خوشتیپ و شیک می گردند، اینکه لباس مارک می پوشند. اینکه لباس و ساعت گرون قیمت می خرند، همه برای این است که بقیه متوجه تفاوت اینها با بقیه بشوند.


اون روزها چون پولدار بودن و غیره برام ارزش نبود و فقط درس خوندن برام ارزش بود، به لباس و پول و تیپ و غیره ارزش زیادی قائل نمی شدم.