تو فکر بودم که به این همکارم پیشنهاد دوستی بدم یا نه؟
ولی خوب که فکر کردم ، دیدم وقتش رو ندارم. خونه شون اون ور تهران
خونه من این ور تهران
بدرد هم نمی خوریم
علاوه بر اینکه من آدم گرفتار و سرشلوغی هستم
و لذا وقت نمی کنم دوستی اونجوری بکنم.
*****
امروز یه خورده دستم خواب رفت و یه دردی هم پشت قلبم حس کردم.
فشار عصبی زیادی هم این روزها رومه.
فکر کنم یه سکته رو رد کردم. یا می خواستم بکنم. باید پیگیر سلامتی ام بشم
و اصلا نمی دونم چطوری و باید چکار کنم. ولی یحتمل باید برم بیمارستان قلب.
*****
قیافت که خوب باشه ۷۰ درصد حرفات درسته،
پول که داشته باشی ۱۰۰ درصد.
*****
خواسته هام یا خیلی گرونه، یا چاقم میکنه یا حامله ام میکنه یا میبرتم جهنم.
من فیلم تایتانیک رو ندیدم. نشد که ببینم. و هی دوست دارم ببینم ولی وقت نمیشه
ولی می گن وقتی کشتی شکسته بوده و داشته غرق می شده، روی عرشه یه گروه موسیقی ای داشته کارش رو بدرستی انجام می داده و موسیقی می نواخته. و فکر می کرده باید کارش رو درست انجام بده .ولی وقتی بستر خراب باشه، نباید کارت درست انجام بدی. باید اول ببینی کار درست چیه؟
امروز طلا شد گرمی ۲۲۰۰. یعنی دومیلیون و دویست و اگه فردا سپاه تحریم بشه، قطعا باز می ره بالا. مثلا شاید کم کم به گرمی چهار تومن هم برسه.
اینجاست که من حس می کنم کشتی ما سوراخ شده و خیلی نرم داریم می ریم زیر آب . ولی اونقدر نرمه که حواسمان نیست و هرکی به کار خودش مشغول است.
البته می دونم که فکر می کنید ، اوضاع اینجوری نمی مونه. امیدوارم اینجوری نمونه و خوب بشه.
به علومی مثل هیپنوتیزم، احضار روح، تسخیر اجنه، فال بینی و اینها علاقه مند شده ام.
کسی می تونه کمی در این موردها کمکم کنه؟
کسی تجربه و سابقه داره؟
آن جا یک قهوه خانه بود.
اما ننشستیم به نوشیدن دو تا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب می شد اگر دقایقی آن جا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،
همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام...
من جمله بالا رو خوب درک می کنم
بارها خودم این خریت رو کردم.
باید برم سرکار. کار دارم. کوفت دارم. درد دارم.
عجله بیخود داشتم.
و الان فقط افسوس دارم
********
واسه آدم قدرشناس هر کاری از دستتون برمیاد انجام بدید.
اصلا حمالی بکنید.
واسه کسی که قدرتونو نمیدونه، حتی یک قدم هم بردارید زیاده.
ولی من برای آدمهای قدرنشناس زندگی ام قدم زیاد برداشتم
اولین وبلاگ من اسمش ... بود وجالبه که هنوز تو بلاگفا هستش
امروز رفتم یه سریش رو خوندم
خاطراتی که بعضا یادم هم نبود
مال سال 89
جالبه .
و یک روزی همه خاطرات به یاد ما خواهند امد.
من خیلی یاد تمام ادمهایی که روزی باهاشون دوست بودم می افتم
ولی حدودا از هیچ کدومشون نمی تونم خبر بگیرم( منظورم خانمها هستند)
و روزی همه مون خاطره خواهیم شد