یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

یک مرد بلاتکلیف

در اینجا یک مرد خاکستری از زندگی روزمره و افکارش می گه. اگه تو وبلاگتون نظر دادم ممنون میشم اینجا جواب بدید یا یه نظر بدید تا برگردم به وبلاگتون. والا یادم می ره کجا نظر دادم

کوتوله حسود

ولی برای خالی نبودن عریضه بگم
که یه همکار دارم که تو حوزه کاری الانم از من با سوادتر است
من چون آدم تنوع طلبی هستم و باسن نشستن و عمیق شدن تو یه حوزه رو ندارم، خیلی اینور و اونور پریدم و چون مشکلات متفاوتی هم دارم تو یه فیلد عمیق نشدم

ولی این همکارم که چند ماه است که آمده، شش سال یا چهار سال تو یه فیلد عمیق شده.
لذا تو این حوزه باسوادتر از من است
خوب نتیجه چی میشه؟  من به چشم نمی ام. فایده اش چیه؟ می تونم ازش چیز یاد بگیرم
نتیجه دیگه چیه؟ ناز من خریدار نداره و مدیرعامل مون نگاهش به اونه و ازین حرفها
از طرفی من اصلا نمی تونم ناز کنم و درخواست افزایش حقوق بدم و کلا تو سایه ام
حالا این همکار که حقوقش یک و نیم برابر منه، تو یه شرکت دیگه کار پیدا کرده فکر کنم با حقوق دوبرابر
لذا می خواست بره
و اگه می رفت شرکت لنگ من می شد
بعد قرار شد بمونه و شرکت خودمون افزایش حقوق بده

حالا اینجا من دارم فکر می کنم
از یه طرف به نفعم است  که بره تا من افزایش حقوق درخواست کنم
از طرفی با رفتنش بنیه علمی شرکت کم میشه
و اگه منو یه کوتوله فرض کنیم، دارم قد بلند رو حذف می کنم تا من کوتوله باقی بمونم

و از نظر شرکتی به این می گن چگونه کوتوله ها ، کوتوله تر از خودشون رو جذب می کنند و غیره

البته چه بمونه و چه بره، من باید متمرکز شم رو کارم و خودم رو ارتقا بدم.
من معمولا چون حسودم با همکارانم رقابت می کنم و خودم رو ارتقا می دم ، ولی خوب یه خورده زمان احتیاج دارم

سفر به دور دنیا

یه مدت پیش یه مسیج یا یه ایمیل داشتم که کشتی توریستی فلان در بندر استانبول در حال مسافر گیری است و یه سفر سه ساله می خواد به دور دنیا انجام بده و در این مدت به ۱۴۰ کشور و فلان تعداد بندر و غیره سر می زنه و این سفر سه سال طول می کشه و غیره و ذلک

به نظرم اگه می شد مسافر ین این سفر رو قبل وبعد سفر تحلیل کرد ، خیلی جالب بود

بالاخره سه سال است. و قطعا اون آدمی که سوارمی شه، بسیار متفاوت از آدمی است که پیاده می شه. و هزاران تغییر می کنه

حتی نمی تونم تصور کنم

داریوش مهرجویی خدابیامرزه

داریوش مهرجویی و همسرش کشته شدند
قطعا اگه نمی دونستید ، تا شب بمباران می شید با این خبر

خدا بیامرزدش.  به نظرم نحوه فوت آدمها زیاد مهم نیست. نحوه زندگی شون مهمه

اگه الان از مرگ آقای مهرجویی ناراحتیم، به این علت است که خوب زندگی کرد. در زندگی اش آثار هنری تولید کرد که اکثریت ازش لذت بردند و چیزی آموختند و تماشا کردند
دنیا رو یه کوچولو تغییر داد و به رحمت خدا رفت

البته افرادی هم هستند که خوب زندگی می کنند ولی مشهور نمی شوند ولی در آرامش می میرند

امروز صبح داشتم دوباره توصیه مشهور غزالی رو  گوش می کردم
یک نفر از غزالی می پرسه چطور زندگی کنم؟ می گه فرض کن یک هفته بیشتر زنده نیستی و قطعا هفته دیگر خواهی مرد. چگونه زندگی خواهی کرد؟
الان که داشتم این متن رو می نوشتم فکر کردم که نکنه این نسخه غزالی برای اون آدم خاص بوده؟
و اگه من از غزالی می پرسیدم، جواب دیگری می داد؟
نمی دانم. هرکسی باید سبک خاص زندکی خودش را پیدا کند.

ولی مهمه که خوب زندگی کنیم و کارهای نکرده و مونده مون کم باشه تا موقع رفتن به عزرائیل عز و جز نکنیم که ما رو نبر. ما کلی کار داریم

حق

یه جمله حقی امروز تو یه گروه خوندم

گفت فرض کنیم امروز صبح اسرائیل از کل فلسطین عقب نشینی کرد و رفت یه جای دیگه دنیا و اونو تحویل ایران داد. ایران می خواد چکارش کنه؟



می خواد تبدیلش کنه به یه شهر مثل تهران؟  آلوده و شلوغ و کثیف و چر از اختلاس و کودک کار و معتاد و زباله گرد؟


فرض کنیم اسرائیل و یا آمریکا حذف بشه 

آیا  وضعیت اشتغال تو ایران بهتر میشه؟

آیا تورم کمتر می شه؟

آیا اختلاس ها کم میشه؟

آیا سیستم قضایی اصلاح میشه؟


خیلی مشکلات هیچ ربطی به اونها نداره.‌به ما مربوطه

لذا بهتره آمریکا و اسرائیل رو هم بدبخت نکنیم و بذاریم خوش باشن

اثر گشنگی

امروز صبح دخترم رو بردم آزمایشگاه برای چک اپ.
خیلی شلوغ بوده. می گم بیا بریم باهم صبحونه بخوریم
می گه نه. منو ببر بازار خرید
از من اصرار از اون انکار
می گم هیچوقت پیشنهاد صبحانه یه جنتلمن رو رد نکن
قبول نمی کنه و پاچه می گیره
بعد جمله رو اصلاح می کنم و می گم صبحانه بابای جنتلمن
بی فایده است
در نهایت نون سنگک گرفتم و با حلیم رفتیم مغازه مامانش و سه نفری صبحانه خوردیم
و بعد بردمش بازار
می گه می دونی چرا پاچه می گرفتم و اعصاب نداشتم؟
می گم چرا؟ می گه آخه گشنه بودم