جامعه مدرن اقتضاهای خودش رو داره
وقتی دولت شرایط اقتصادی ملت را سخت می کنه
ملت بیچاره هم می ره سراغ راه حلهایی برای بقا
و این وسط کی ضرر می کنه؟ قشر محروم
کی بیشتر ضرر می کنه؟ زنان و دختران و بچه ها
یه چیزی هست به نام هم خونه. و شما آگهی می کنی برای پیدا کردن هم خونه
خب یه نیاز واقعی است برای دانشجویان و کارمندان
که چند نفری بتونند یه جا رو اجاره کنند
ولی خوب آقایی که از پس اجاره خونه بر بیاد و یا مالک باشه، می تونه اینجوری هزینه جا یه خانم رو تقبل کنه و در کنارش توقعات دیگه داشته باشه
خب شاید بگید چه بد ، ولی به نظرم ممکنه برای بعضی ها بد نباشه
چون تا دلت بخواد ادم با شرایط مختلف تو جامعه است
در این مواقع راحت ترین برای حکومت مسدود کردن انتشار این آگهی هاست
و سخت ترین کار از بین بردن ریشه ها د دلایل و بهبود وضع اقتصادی است
از روی کنجکاوی یه دونه آگهی هم خونه دادم ببینم چه کسانی می ان تو چت و چی می گن و درخواست هم خونه می دن
اگه هدفی برای زندگی ما باشه، یادگیری و تمرین است
شاید هم هدف زندگی یادگیری اهلی کردن باشه
یاد بگیریم چطور احساسات خود را کنترل کنیم
چطور صبر کنیم
چطور خشم خود را کنترل کنیم
چطور حسادت خود را کنترل کنیم
چطور حرص و طمع رو کنترل کنیم
چطور غرور و تواضع رو کنترل کنیم و ...
و البته گفتن این حرفها آسونه
و زندگی تجربه کردن ادعاست
تجربه کردن افکار
و شناختن خودت و شخصیت خودت و ...
و زندگی پر از رنج است
امروز باید می رفتم آزمایشگاه برای آزمایش عدماعتماد کارشناسی
یه تی شرت استین کوتاه پوشیدم و رفتم
ولی تو راه به ذهنم رسید ممکنه به آستین کوتاه گیر بدن.
لذا برگشتم و با یه پیراهن آستین بلند مشکی رفتم
اصل ریا بود . ولی برای اینکه به حقم برسم اینکار رو کردم. در عین حال که به کسی هم اسیبی نرسید. خدا منو ببخشه
یه فرق بزرگ بین شطرنج و تخته نرد وجود داره که موجب شده که هرکدام علاقه مندان خودش را داشته باشه
ولی تیپ علاقه مندان ش فرق داره.
تخته نرد ،درسته از نظر علاقه مندان ش یک بازی فکری است ولی شانس در آن تاثیر داره. لذا منکه خیلی آنرا بلد نیستم ، بارها مدعیان آنرا برده ام
زیرا شانس خوبی در تاس داشته ام
ولی در شطرنج اینگونه نیست و شما یک مدعی را شانسی نمی تونی ببری
لذا چون در تخته نرد. آدم گاهی برنده می شود، به نظرم جذابیت بیشتری دارد
و اما دیروز
صبحش یکی از آشناها زنگزد که ماشینش خراب شده. رفتم پیش،ماشینش و براش بنزین بردم ولی مشکل بنزین نبود
می گفت با یه سواری دیگه بکسل کنیم و ببریم
ولی من رفتم با موتور یه مکانیک آوردم و بروم پیشش
مکانیک فهمید مشکلش چیه و گفت یا سنسور دور موتور و یا ecu
بردیم در مغازه اش
اول خواست بپیچونه و ما رو رد کنه ولی من چون یه خاطره تلخ داشتم نرفتم و موندم
امد یه خورده مثلا برنامه نصب کرد و ور رفت و سنسور دور موتور عوض کرد و ماشین درست شد و بعدش الکی فاکتور سازی کرد و تابلو بود که داره زر می زنه ولی رو یه عدد توافق کردیم و تمام
بعدش غروب یکی دیگه زنگ زد ، تصادف کرده بود رفتم اونجا. با موتور زده به پای یه نفر.
طرف چیزیش نشده بود و مشکل اون نبود
مشکل حاشیه ایجاد شده بود.
یعنی این گواهینامه نداشت و لذا پلیس راهنمایی رانندگی بهش گیر داده بود و متواری شده بود و دوستش که بعدا زنگ زده بود ، آمده بود، اونجا بود
به مدتی پلیس ۱۱۰ آمد و گفت شانس خصوصی وجود داره؟معلوم شد که نداره
گفت پس خداحافظ
و در دقیقه نود به نفر دوم گیر داد و اونو گشت و یهو یه قمه ازش پیدا شد و ماجرا وارد فاز جدید شد
کل قضیه تصادف فراموش شد
و رفتیم کلانتری برای نفر جدید
و تا ۱۲ شب اونجا بودیم و با پول و قول مشکل حل شد
یعنی ساعت ۱۲ و نیم شب
بعد هم رفتیم قفل معیوب خونه یکی دیگه رو درست کردیم که دزد باهاش ور رفته بود و معیوب شده بود
و حدود ۳ شب خوابیدم
هر روز اینجوری نیست ولی دیروز اینجوری بود