به نظرم جملات زیر هرکدامصاحب یک مکتب فکری هستند و کلی پیامد دارند
جمله اول : بمیرم ، راحت شم. واقعا و اصلا معلوم نیست ما بمیریم و راحت شیم. احتمالا بمیریم ناراحت تر بشیم و شرایطمون سخت تر بشه. ممکن هم هست شرایطمون به همین سختی باشه ولی متفاوت باشه.
در هر صورت جمله بمیرم راحت شم، وقتی تو ذهن ما جا بیفته، هی به مرگ و خودکشی فکر می کنیم و یا انجامش می دیم.
جمله ۲: مگه چند بار زندگی می کنیم؟ این جمله باعث میشه که فکر کنیم ما فقط یک بار زندگی می کنیم و حیاتی بعد از این دنیا وجود ندارد ، لذا ممکن است دست به هر کار و یا جنایتی بزنیم.
توضیح و اثرات این جمله زیاده ولی خارج از حوصله مون است و توضیح نمی دم
بدبختی یعنی اینکه نمیشه حتی کلیپ عاشقانه استوری کنمتا ببینه.
می ترسم هوایی شه و زندگی اش به گه کشیده بشه
ترجیح می دم خوش باشه و انگار نه انگار که من تا خرخره دلتنگشم.
و دلتنگیش از خودشم بهتره. چون مال قدیمهاست
فرض می کنیم خدا همه موجودات روی زمین را افریده
فرض می کنیم خدا به همه موجودات روی زمین از رگگردن نزدیک تر است
و فرض می کنیم که برای خالق دنیا به این عظمت تفاوتی بین انسان و مورچه و فیل و موجودات میکروسکوپی فرقی وجود ندارد.
از طرفی می دانیم با آمدن زمستان و آمدن برف و یخبندان کوهستان و جنگل و خیلی جاهای دیگه تعداد بسیار زیادی از افتها و موجودات ریز و درشت یخ می زنند و به رحمت خراب می روند.
پس چطور خدا دلش می آید اینهمه موجود را بکشد؟
آنها در موقع مرگ خدا را صدا نمی زنند؟
نکنه نوع مقاوم که زنده می ماند ، همون خداپرستانی هستند که خدا را با خلوص صدا زده اند؟
شایدم مرگ از نظر ما خیلی وحشتناک است و از نظر خدا وحشتناک نیست
شایدم ..
یونگ کلی بیماری و عقده تعریف کرده که خداروشکر تا حالا هیچکدوم رو نداشتم ولی بعضی هاشو تو اطرافیانم تا حدی تشخیص دادم.
دوسه شب یه فالگیر تو تلگرام دیدم. گفت پنجاه می گیرم. گفتم بعدش یا قبلش؟ گفت اول فال می گیرم، بعد راضی بودی پولشو بده.
گفتم باشه. فال گرفت و یه سری کلیات فرستاد که به همه می خورد. گفتم اینها که مال من نیست.
بعد گفت هم آغوشی و بوس معشوق داری. گفتم باشه اگه داشتم برات پول می ریزم.
گفت دعوات میشه و سیگار می کشی، گفتم من اصلا سیگاری نیستم و گفتم دیگه ادامه نده.
نیاز به یه هیجان و انگیزه تو زندگیم دارم. گاهی احساس خستگی زیاد دارم. خستگی بیش از حد.
اول هفته تون بخیر و شادی
دیروز به نشانه ها توجه نکردم و به چوخ رفتم.
همیشه باید به نشانه ها توجه کرد.
دیروز موتورم بهم گفت که چرخ جلو پنجر است و عوضش کن.
لذا شب که شد دیدم کاری نکردم و باید یه فکری بکنم. لذا امروز صبح با موتور باجناقم آمد. و چون مثل موتور خودم تجهیزات نداشت، یخ کردم
البته اول و آخر هوا سرد بود و یخ می کردم.
دو سه روز پیش با خانمم صحبت زن دوم شد یعنی صحبت این شد که زن دوم فلانی چطور تحمل می کند و خودش رو لو نمی دهد و غیره
یاد نقطه عطف افتادم و کلی دلم سوخت.
محسن یگانه می که: همیشه و هنوز ، یه دردی از تو بامنه